شعر عاشقانه خیام؛ اشعار و رباعیات عاشقانه خیام

31 می 2018
بدون نظر

شعر عاشقانه خیام

شعر عاشقانه خیام

زیباترین اشعار عاشقانه و رباعیات خیام

عمر خیام نیشابوری زاده 28 اردیبهشت سال 427 در شهر نیشابور است و در تاریخ 12 اذر سال 510 در همینش شهر درگذشته است که خیامی و خیام نیشابوری نیز نامیده می شود. او به قولی همه چیز دان بود و فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و رباعی سرای ایرانی در دوران سلجوقی است.

شعر عاشقانه خیام

اشعار و رباعیات خیام

این قافله عمر عجب میگذرد

دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب میگذرد

عمر خیام

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می بینی

دستی ست که برگردن یاری بوده است

شعر عاشقانه خیام

اشعار و رباعیات خیام

تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد

چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد

گر چشمه زمزمی و گر آب حیات

آخر به دل خاک فرو خواهی شد

شعر عاشقانه خیام

چون عهده نمی‌ شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدا را

می نوش بماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را

اشعار و رباعیات خیام

گرچه غم و رنج من درازی دارد

عیش و طرب تو سرفرازی دارد

بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک

در پرده هزار گونه بازی دارد

“خیام“

شعر عاشقانه خیام

رباعیات خیام

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

این حل معما نه تو خوانی و نه من

هست در پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

اشعار و رباعیات خیام

افسوس که نامه جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس ندانم که کی آمد کی شد

“رباعیات خیام“

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام‌ست آن را

شعر عاشقانه خیام

اشعار و رباعیات خیام

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

رباعیات خیام

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

احوال فلک جمله پسندیده بدی

ور عدل بدی بکارها در گردون

کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی

اشعار و رباعیات خیام

آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد

بس داغ که او بر دل غمناک نهاد

بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک

در طبل زمین و حقه خاک نهاد

شعر عاشقانه خیام

شعر عاشقانه شاعر قدیمی

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا

شعر های خیام

اشعار و رباعیات خیام

می نوش که عمر جاودانی اینست

خود حاصلت از دور جوانی اینست

هنگام گل و باده و یاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی اینست

رباعیات عارفانه خیام

یک روز ز بند عالم آزاد نیم

یک دمزدن از وجود خود شاد نیم

شاگردی روزگار کردم بسیار

در کار جهان هنوز استاد نیم

شعر عاشقانه خیام

اشعار و رباعیات خیام

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

چون آب به جویبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

رباعیات عاشقانه خیام

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

اشعار و رباعیات خیام

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

شعر عاشقانه خیام

اشعار و رباعیات خیام

ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

بیدادگری شیوه دیرینه تست

ای خاک اگر سینه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه تست

اشعار و رباعیات خیام

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

“خیام نیشابوری“

شعر عاشقانه خیام

اشعار و رباعیات خیام

ماییم و می و مطرب و این کنج خراب

جان و دل و جام و جامه پر درد شراب

فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

اشعار و رباعیات خیام

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک

نقاش ازل بهر چه آراست مرا

اشعار و رباعیات خیام

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

بنیاد مکن تو حیله و دستانرا

تو غره بدان مشو که می مینخوری

صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

اشعار و رباعیات خیام

برخیز و بیا بتا برای دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم

زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

شعر عاشقانه خیام

اشعار و رباعیات خیام

هر ذره که بر روی زمینی بوده است

خورشید رخی زهره جبینی بوده است

گـرد از رخ آستین بـه آزرم افشان

کـان هم رخ خوب نازنینی بـوده است

“رباعیات خیام“

اشعار و رباعیات خیام

بسیار بگشتیم به گرد در و دشت

اندر همه آفاق بگشتیم بگشت

کس را نشنیدیم که آمد زین راه

راهی که برفت ، راهرو باز نگشت

“عمر خیام“

رباعیات زیبای خیام

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد

عجز است به دست هر که از مادر زاد

اشعار خیام نیشابوری

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان

عمرست چنان کش گذرانی گذرد


لینک کوتاه مطلب

http://piluleviagra.pw/?p=1881
شعر عاشقانه خیام؛ اشعار و رباعیات عاشقانه خیام با متن ترانه

مطالب مشابه